شگوفه گیلاس

  شگوفه گیلاس

تو را بنام خدا از بهار می خواهم

تمام عمر ترا را در کنار میخواهم

 

بیا که باز دلم صد بهانه می گیرد

تو را شبیه ی دلم بی قرار می خواهم

 

برای سجده به پای تو باغ می سازم

به شام قدر ترا بار بار میخواهم

 

تو را کنار درخت شگوفه ی گیلاس

کنار شرشره ی آبشار می خواهم

 

لب سکوت تو را می برم به سمت لبم

دو چشم مست تو را انتظار می خواهم

 

تورا برای سرودن از عشق از خورشید

لبی غزل بسرایم ، شرار می خواهم

 

دلم گرفته از آسیب سیب و درد سرش

من  از بهشت نگاهت انار می خواهم

 

مژگان ساغر


/ 11 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدرضالطفي

دختر خلف سلام چگونه ايد از شكوفهء گيلاس به وجد آمدم بيت آخر شاه بيت غزلت بود آفرين راستي طلب بيقراري براي نگار ( اگر چه تلميحي است از اينكه او هم بيقرار ديدار عاشق باشد ) شايسته است ؟! بنده 30 سال است نگران دير كرد نگارم هستم و هرگز از او دلخور نيستم!!! مايلم بر سر قرارش بيايد اما بيقرار نشود حتي مايلم بر سر قرار ش نيايد ولي بيقرار نباشد!!! يارديگر به خاطر كار قشنگتان تبريك ====================== برايتان بهترينها را طلب ميكنم چون لياقت بهترينها را داريد

محمدرضالطفي

شما شاعرید حتی اگر شعر نگویید نگاهتان شاعرانه است آفرین مخصوصا برای شاه بیت آخر

انجمن فرزانگان كوير

با سلام در گوشمان خواندند رسم آدميت آن حرفها را زود اما يادمان رفت روز معلم گرامي باد انجمن فرزانگان كوير

مجیدجعفرزاده کسیانی(بی نام)

درد مي گيرد دلم اين روزها و درود (اطلاعيه) گم شده بدينوسيله و به هروسيله به اطلاع دوستان دنياي مجازي و غير مجازي ميرسانم كه اين جانب يعني(من) حدود 10 روز است كه از خانه خارج شده و هنوز به خانه ام باز نگشته ام يعني در واقع گم شده ام حتا در طول اين مدت براي پيدا كردن خود هر چه در قسمت لينكستان برخي به اصطلاح دوستان سابق گشته ام هيچ خبري و اثري از خود نيافته ام و بسياري از دوستان تقريبن صميمي ام هم مرا از ليستستان و لينكستان خود حذفيده اند لذا از كساني كه از من خبري يا سراغ و مراغي دارند به من من خبر دهند تا يك دستگاه پژو 504 به عنوان مژده گاني از خود خود من دريافت دارند. تلفن تماس و آدرس:000075421421 دفتر مش قازانفر

بهروز خاوری

درود به بانوی خوش آواز و دیکلماتور موفق خوشحالم که وبلاگ تان را یافتم ممنون

افراسیاب

يک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا مست می سازد مرا دل شاد می سازد مرا گاه شور بيخودی را در دلم جا می دهد گاه با نايی غمی نا شاد می سازد مرا گاه جاری می کند در سينه ام دريای درد می برد تا نا کجا ، بر باد می سازد مرا هر چه دارم می ستاند از من و با بی غمی بی درک نابود و بی بنياد می سازد مرا هر شب اين ديوانگی و اين جنون بی رقم گريه شيرين بی فرهاد می سازد مرا خوب ميدانم نگاه مست و بی پروای او سر دچار هرچی بادا باد می سازد مرا در ميان دفتر شعرم قدم چون می نهد تلخ می سازد مرا فرياد می سازد مرا شمس تبريزی من ميگردد و گم ميشود در هوای جست و جو بر باد می سازد مرا می رسم آخر به عرش کبريا از خاطرش خانه اش آباد، چون آباد می سازد مرا مژگان ساغر درود بر شما بسیار زیبا می سرایید سپاس

محمدحسن

سلام بی نظیربود ،شاهکار بود. لذت بردم امید وارم موفق باشید

محمدحسن

سلام بی نظیربود ،شاهکار بود. لذت بردم امید وارم موفق باشید