مست

درودبر  دوستان !

هم خود میدهی می ،هم زمستی میکنی  عیبم

هم خود میکنی مجنون و هم خود میدهی پندم

وصال ( شیرازی)

مست

از جرم عشق، حیف که مستم  گرفته اند

باور مکن که باده،  ز دستم   گر فته  اند

بد قسمتی است ، از خود بیگانه خوی من

مفتی و ساقی ، هر  دو زدستم گرفته اند

خود ساغرم  که پر  زشراب  دو  آتشم

همدست چشم،  باده  پرستم  گرفته  اند

ای دل  گناه  تست  که  آدم  نمی  شوی

  دلرا به یار باز چو بستم  گرفته  اند

انصاف نیست ،تهمت مستی بمن زنند

 در آن دمی که،جام  شکستم گرفته اند

آه ای سپهر خون  من  زار  گرد نت

تنگی چشم تست ،که مستم گرفته اند

مژگان ساغر شفا

ولفسبورگ جرمنی ۲۰نوامبر ۲۰۰۷ 

/ 56 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهرداد

همدست چشم، باده پرستم گرفته اند سلام ودرود به سا غر بی همتا که هميشه شور شعرش جانه های خسته ر ا سيراب می کند . من طبق معمول اظهار شرمنده گی می کنم. بايد اعتراف کنم که در اين روزها کمتر به نت سرميزنم.دليلش هم امتحان نا مرد است . در اين شبها نه مجال برای شعر است و نه برای خواب همش فکرو زحمت امتحان است. اما نا گفته نماند که اين امتحان آخرين است.به اميد سربلندی و طغيان مدام دريای احساس گرامی ات.

فاضل

سلام دوست خوبم 15 پست جدید قصه های دل منتظر قدم های گرم تو است بیا و این کلبه ویرانه را روشنی بخش [بدرود]

زينت

سلام ساغرم ، اميد كه مستانه باشي / زيباست ، ای دل گناه تست که آدم نمی شوی.... با يك دنيا محبت / زينت

زيوري ويژه

سلام خواهرخوبم درپناه خداوندج باشی باحسرتی نگاشته ام انتظارم به اميدخوشی تان موفق باشيد

محمود جعفری

سلام! تنها در انجمن قلم شعرهايت را شنيدم و حالا می خوانم که سرشار از صفاست. سبز باشيد

بارانی

نيامدی مژگان خانم ؟ ما باز هم منتظر تان استيم.

الله نور