جنون


 جنون

 یک جنون بی رقم، معتاد می سازد مرا

 مست می سازد مرا دل شاد می سازد مرا

 گاه شور بیخودی  را  در دلم جا می دهد

  گاه با نایِ غمی نا شاد می سازد مرا

 گاه جاری می کند در سینه ام دریای درد

می برد تا نا کجا ، بر باد می سازد مرا

    هر چه دارم می ستاند از من و با بی غمی

بی درک نابود و  بی بنیاد می سازد مرا

 هر شب این  دیوانگی و این جنون بی رقم

گریه شیرین بی فرهاد می سازد مرا

 خوب میدانم نگاه مست و بی پروای او

 سردچار  هرچی بادا باد می سازد مرا

 در میان دفتر شعرم قدم چون می نهد
 تلخ می سازد مرا فریاد می سازد مرا

شمس تبریزی من میگردد و گم میشود

 د رهوای جستجو بر باد می سازد مرا

 می رسم آخر به عرش کبریا  از خاطرش

 خانه اش آباد ، چون آباد می سازد مرا

 مژگان ساغر

/ 33 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میرویس ه

بسیار زیبا و واقعا لذت بردم موفق باشید !

ادریس صمدیار

سلام ! غزلِ زیبا و گیرایی بود سرشار از غزل های ناب باشید

فرهاد

زیبا است

افراسیاب

درخشان ترین تاجی که مردم بر سر می گذارند در آتش کوره ها ساخته می شود چارلی چاپین خیلی زیبا بود دوست گلم

افراسیاب

زندگی زندانی است که بیش از هر زندانی زندان بان دارد

جان من چرا ؟ رنجور ومجنون میسازد ترا * شعرسروده ای،شاد مسرور میسازد ترا* شعرنابت چنگ میزنددردل هرخواننده چون شادکند دل مشهورمیسازد ترا گربدانی که شعرت چون اثرکرد درسرودن شعر مجبورمیسازد ترا

مبهوت جان من چرا ؟ رنجور ومجنون میسازد ترا شعرسروده ای،شاد مسرور میسازد ترا شعرنابت چنگ میزنددردل هرخواننده چون شادکند دل مشهورمیسازد ترا گربدانی که شعرت چون اثرکرد درسرودن شعر مجبورمیسازد ترا

مبهوت جان من چرا ؟ رنجور ومجنون میسازد ترا شعرسروده ای،شاد مسرور میسازد ترا شعرنابت چنگ میزنددردل هرخواننده چون شادکند دل مشهورمیسازد ترا گربدانی که شعرت چون اثرکرد درسرودن شعر مجبورمیسازد ترا

محمد صابر یوسفی

مزگان جان عزیز سلام . امیدوارم صحتمند باشید. صدای زیبایتان را شنید م وازپشت آن صدا به تفکر و دید زیبا وانسانی شما پی بردم اما نمی دانستم که شما یک شاعر خوب هم هستید. از دوستی با شما خوشحالم و آنشب از دگلمه قشنگ تان لذت بردم . محمد صابر یوسفی