راز نهفته

سلامی بسفیدی برف به گرمی اشعه خورشید به پاکی اشک تازه عروس به زیبایی خیال شاعر در نیمه شب تقدیم شما عزیزان باد . باز هم محبت تانرا برای هر سطری که برایم در قسمت نظریات درج کرده اید ارج میگذارم . و از اشنایی با هر یک تان افتخار میکنم . اجازه بدهید پارچه شعری را تحت عنوان راز نهفته تقدیم حضور تان نمایم . تک تک پای هر یک تان را انتظار خواهم کرد .

راز نهفته

کاش شعری  برا ی گفتن بو د

            یا که چشمم حریف خفتن بود

هیچ حرفی برای گفتن نیست

                بسکه  با ز  ار  نا شنفتن بود

شا عر   م   شا عر نگفتن  ها

              شعر من قصه ای نگفتن بود

نظم راپیش من درنگی نیست

               ور نه  شو ق تر انه گفتن بود

گلبن شعر من خزان زده شد

               کاش فصل گل و شگفتن بود

خام شد هر کسی دو رنگی کرد

               خام  ها  ر ا  هنر  نه  پختن بود

من نمیمردم از جفای کسی

              گر که او را نه شوق کشتن بود

عاشقم عاشق دو چشم کسی

            شرط ا ین  ر ا ز  د ر  نهفتن  بود

/ 17 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
منير سپاس

سلام ممنون حضورت راز حرف تو در نهفتن بود . موفق باشيد. با محبت منير سپاس

ظريفی

سلام مژ گان جان! اميد وارم روز گار بگام با فاميل نجيب وفرزندان ازصحتی کامل بر خوردار باشيد. (ای صبا از ما بگو فرهاد بی بنيادرا) (تخم ننگين در ميان عشق بازان کاشتی) کوه را با تيشه کندی بي حيا برگو چرا) تيشهء آهن چه ميکردی تو مژگان داشتی) بلی عزيزم: راز نهفته قصهء زيبای زندگيست در نسفته نيز سزاوار بندگيست شعر نگفته قصهء رمز نگاه تست ورنه به نثر قصهء قاصر روندگيست چون سکهء دوروست که ناچل بود مدام ورنه حريف کهنه ونو غير ژنده گيست در خامی دورنگ زمان رنگ ديگريست ايجاد رنگ ها که ضمانش دوندگيست مژگان به طعن تيشهء فرهاد می سرود سا غر به خنده گفت که اين کوه کندگيست. سلامت باشی ساغر عزيزم

هارون راعون

سلام نازنين! نام خدا شعر زيباست. ببخش که من خيلی مصروف کار استم و دير دير غمپيوتر را به ملاقات می نشينم. چون بايد در همين يک ماه بروم افغانستان و تاجيکستان و فشار کار بی نهايت زياد است. از پيام های نازنينت يک جهان سپاس. قربانت. سبز باشی

حفيظ الله شريعتی

سلام از ديدن شعرهای تان خوشحال شدم. ادرس من را به ليست تان اضافه کنيد.

راحله يار

سلام مژگان عزيز! سپاسگزارم از حضور وابراز محبت و شاخه گل زیبایی که باخودت آورده بودی. ولی بگذار يک شوخی کنم، دربيت دوم آن شاخه ی گل باخواندن کلمه يارو خنده ام گرفت گفتم فرقی نميکند حرف ها پوره است خودم ياور ميخوانمش. وهم ممنونم که ازشعرتازه خبرم کردید لذت بردم. موفق باشید.

سلام ساغر عزيز: زيبا بود

رفيع

خواهر عصمت مايه و گرانقدر سلام و تهنيت: از تشريف آوری تان در طرب سرای محبت سپاسگزارم. شما نسبت به برادر تان نهايت مهربان استيد. از کلبهء مصفای تان لذت و بهره بردم. در جواب آن بيت زيبای تان از بيدل بزرگ، بيتی از همان ظزل را پيشکش مينمايم. بر تو تا روشن شود مضمون از خود رفتنم نامهء آهی ببال نکهت گل بسته ام شما در حفظ خدا باشيد. رفيع

راحله

مژگان جان! اگر نميخواهی آن پيام راوارد صفحه ات نکن. شوخی دوستانه ی بود. موفق باشید