بغلان

سلام برنگ سبز نثار تان میکنم تا باشد بیانگر احساس پاک من و تو در برابر شهیدان گلگون کفن انفجار خونین ولایت بغلان باشد . واین ابیات را برای شهدا و باز مانده گان این حادثه خونین اهدا میکنم.

گرد باد حادثه

در خون طپیدی باز، برادر! چها شدی؟

         در دست غیر باز شکستی فنا شدی

باز ات به رنج و درد به آتش کشیده اند

          در گرد باد حادثه هر سو ،رها شدی

باز هم بخون پاک تو بازار  رنگ  شد

          با قلب غمگرفته،  تو گلگون قباشدی

باز هم (یزید) پای نهاد در حریم تو

          افسوس راهی ستم  کر بلا شدی

این بار اول تونبود کاچنین عجیب

      مصلوب و خونچکیده یکدم فنا شدی

ای کودک یتیم وطن ،ای بر هنه پا!

       پر بر گرفتی باز  چو مرغ هما شدی

  بابای پیر من  که شدی نیمه جان تر

            با قامت شکسته  دچار  عزا   شدی

خون میخوری تو مادر من از غم پسر

          رنجور و خسته دل شدی بینوا شدی

مژگان رقم مکن تو دگر  قصه  غمین

بازار گرم نیست و یا بی بها شدی!

مژگان شفا

/ 40 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
از تبار باران

پاییز همین نزدیکی است پشت همین دریچه های تا هیچ پشت همین ابهام زرد گونه ی تقویم پشت همین لحظه های تا ابد دچار مرور. اما در اتاق آبی ما از فراخوان چشم تو اتفاق سبز غزل بر پاست و من و تو در تفاهمی این چنین ناب شاعرا نه تداوم خوبیم و عاشقا نه ادامه ی زلال و دستهای تو آغاز سبزی است برای جوا نه زدن و لبهای من شروع خوبی برای تکرار دوستت دارم و اگر پاییز فروردین نگاه تو را به اردیبهشتی ترین سمت چشمانت پیوند میزد و در خردادی ترین حضور دستانت عشق را به باور می رسید هرگز به مهر اجازه ی آغاز و به آبان اذن شروع و به آذر فرصت اعجاز ی چنین زرد را نمی داد . ....................... سلامی چو عطر خوش عشق و مستی در پاییزی این چنین چشم به راه قدمهای همیشه سبز و بهاری شما دریچه های بی عبور را می گشاییم تا عطر زلال کلامتان سکوتمان را به زیور آهنگ ملکوتی طراوت حضورتان زیبا ساخته و محملی سازد برای دقایق عشق و دلدادگی. به پاس تمامی خوبیهایتان بزمی آگنده ایم سرشار از هوای دل انگیز غزل. در انتظار آبی ترین لحظه های با شما بودنیم. رضا و گل سرخ همیشه بهارش

زيوري

خواهرعزيزسلام نثارتان سوگ یاران آنقدرمشغولم داشت که حتی خويش رافراموش کرده بودم ازغم شريکی تان که درحق برادرانتان کردين سپاس زيوری ازتخار

آثارلحق حکيمی

سلام مژگان عزيز به راستی که سروده ات سراپا شور و احساس است من فقط این را می گویم که کمتر کسی درد همه را درد خود می داند که خودت به حق درد همه را حس می کنی آرزو دارم که همیشه سلامت و صحت مند باشی

بدخشانی

ساغر گرامي، خواهری عزیزم درود مدتی تارگاه ام کار نمی کرد. و تاربرم نیز. اکنون تارگاه و ایمیل دیگری دارم... .. info@badakhshani.net سری بزن که ديريست احوال شما را ندارم... بهروز باشيد بدخشانی

به خاطر تو

سلام هم وطن ممنونم از محبت تان که نسبت به من داريد گفته بوديد که به خاطر تواسم نست راستش ميخام اين وبلاگم ناشناس باشد تا بتوانم حرف دلم بگم وکسی نداند اين وبلاگ مال کی است شما اگر مايل به دونستن من استيد به اين وبلاگ ام سر بزن تا بدانی که من کی استم

فرشته سید

سلام حضور نازنین من مژگان جان! شعرت خیلی با احساس نوشته یی بهامید روزیکه کبوتران صلح در آسمان کشور عزیز ما پرواز کند. و هدف تیر شوم شکاچیان بی رحم قرار نگیرند . دیگر شاهد ناکامی ونامرادی پیر جوان و کودکان مهین نباشیم امین

حامد خاوری

سلام دوستان عزيز! از ديرگاه به اين سو گزرگاه "پيام بهمنی" باز نميشود. ازينرو، از طريق گزرگاه زير نام "زمزمه های زهره کف شده" در خدمت دوستان ام. و با يک کار تازه، به روزم. به اميد ديدار در اين گزرگاه تازه: www.khawary.blogsky.com

آرين آرون

درود خواهرم! آری و من هم برای آنها دريا دريا گريستم. و احساس کردم درد مادر را که برای فرزندش می گريست و کسی برای برادرش. سپاس فراوان از پيامت. چون خصوصی بود نمايش داده نشد پدرود

احمد ذكي

سلام دوست با احساس : با خواندن این شعر حادثه بغلان در نظرم مجسم شد . سبز باشید