اضطراب

با سپاس از فروغ عزیز که یادش در خون شعرم جاریست .

عطش !!

ترا صدا می زنم

ترا که پیکر عطش گرفته ام

بدشت داغ و شعله آفرین  سینه ات

چون سراب میشود

ترا صدا می زنم

ترا که این لبان گرم گر گرفته ام

بروی کشتزار آن لبان  داغ و آتشت

خم شراب می شود

ترا صدا می زنم

ترا که بند بند قلب من

برای لحظه ای نبودنت

پر اضطراب میشود

ترا صدا می زنم

ترا که قامت بلند پر غرور من

و این دو چشم پر ز نو ر من

بزیر آن نگاه گرم  و تشنه ات

قطره قطره آب میشود

ترا صدا میزنم

ترا ز دور دست ها

زدور پشت قله ها

زبن ، زبن  ز بست ها

ز بر زن و ز کو چه ها ، ز دشت ها

ترا به عاشقانه ها

ترا به بیکرانه ها

ترا به این بهانه ها

صدا می زنم که در کنار من بمان

که آفتاب میشود

شب از میانه میرو د چه بی حجاب میشود

و خالی از شهاب میشود

ستاره ها به بحر آسمان بی کران چون حباب میشود

اگر  نمانی ام ، اگر نخوانی ام

و یا ندانی ام ،وگر برانی  ام

دفترم

و شعر های تا هنو ز  نگفته ای ترم

زغم خراب می شود

و دیده گان مست مست من

پر آب می شود

و خار های  سینه سوز هجر تو

بدشت غمگرفته ای تنم

چه بی حساب می شود

دریغ و درد

دو چشم ،چو شب سیاه کافرم

تهی و خالی از شراب میشود

دلم

دل همیشه عاشقم

دچار صد عذاب میشود

پر اضطراب می شود

اگر نمانی ام

اگر نخوانی ام

ویا ندانی ام

وگر برانی ام .....

 بیست هفتم اگست ۲۰۰۷

م  س ش

/ 13 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان که برای شما مینو یسد

دشمن عزیز ! چرا دشمن میتوانستی با من دوست باشی و همچنان نظرت را در مورد شعرم بگویی . تکراری است اما بعضی اوقات تکرار ی ها ی را تکرار احسن مینامند موفق باشی . و تکراری ننویسی .

شهلا

همه هستی من ایه تاریکیست که ترا در خود تکرار کنان به شکفتنها و رستنهای ابدی خواهد برد من در این آیه ترا آه کشیدم آه من در این آیه ترا به درخت و آب و آتش پیوند زدم جاودانه شعری از فروغ که بحق فروغ شعر نو ایران بود و این شعرش خصوصا؛ تولدی دیگر در ادبیات زبان فارسی است . مژگان جان خوشحالم که چون خودم پیوندی دیرین با فروغ داری . پارسال بزرگداشتی برای این بانوی بی نظیر ترتیب دادم اما متاسفانه چنان استقبال ناچیز بود که خودم از نام بزرگ این زن خجالت کشیدم . میدانی که اینجا بیزنس در دلها جائی برای پرداختن به اینگونه مسائل نگذاشته است . اگر به آرشیوم بروی در اردیبهشت ۸۵ دستخطی از فروغ را خواهی دید .

شهلا

راستی مژگان نازنین سلام این روزها که به آخر ماه مبارک نزدیک میشیم یه جورائی همه منتظر عید هستیم چون به قول شما برنامه روزمره آدم تغییر میکنه امید که سال دیگر هم زنده باشیم و دوباره با روزها و شبهای رمضان نرد عشق ببازیم . مژگان جان از فردا یعنی جمعه به مدت سه روز نمایشگاهی در شهرمان ترتیب داده ام که برای یکی از سازمانهای خیریه فنلاندی است این نمایشگاه به مکاتب افغانستان میپردازد و تا آنجائیکه ممکن بوده از مناطق دوردست افغانستان عکس و پوستر تهیه کرده ام تا همگان ببیند که اطفال ما در کجا تحصیل میکنند . اگر کمکی شد که چه بهتر و اگر هم نشد یا اندک بود حداقل رسالتی را انجام داده ایم . خلاصه امروز من بهمراه دو پسرا میریم برای ترتیب وتنظیم کردن و از فردا این نمایشگاه روبراهه و خوشبختانه دریک نمایشگاه کتاب بسیار بزرگ ترتیب داده شده و فکر میکنم که از قسمت ما استقبال شود برایمان دعا کنید دوستت دارم برای صداقتت و سلام برسان قربانت

سهراب سيرت

سلام بی نهايت صميمی خدمت خواهرم(فروغم) بهتر است که يک محفل بگيريد من نقل روان می کنم و نام تان را ( فروغ ) بمانيد. خيلی از شعر تان لذت بردم ... واقعا با دل و جان حس کردم و افتخار می کنم که خواهری به مثابهء فروغ فرخزاد دارم که هيچ گاه حقايق روحی خويش را زندانی نمی کند.

فرزاد فرنود آذرنژاد

سلام نفس ! وقتی اسم زيبا تان را که صدا ميزنم انگار فکر ميکنم که نفس ميکشم مژگان قند وقت بسيار کم دارم شعر های زيبا تان را تا هنوز درست نخوانده ام من عادت دارم تا درست نخوانم درمورد تعريف نميکنم راستی چند روز بعد خاطرات سفر ميمنه را نبشته ام به وب ميگذارم بازمرا درست خواهد شناختيد به فرصت باهم ميگپيم پدرود

منير سپاس

سلام و سپاس از حضورتان در آشيان خامه های سوخته موفقيت برای تان آرزو می کنم

ظريفي

سلام مژگان جان که من را بر سلیقه طرز اندیشه . گفتار وسروده هاتان زمانیست عمق نگاهی برشعر و شما هم از تبار شعر وشاعر که همیشه با صحتمندی سر شار سروده هاتان می خواهم. تازه سرود شمارا خواندم وکی کردم نوشته های کامنت را که همهء دوستداران شعر وادب را بر آن همچون من علاقهء است وافر به خوانش گرفتم. محبوبیت شما افتخاریست بر من ودوستان که زیبا می اندیشید خوش می سرا ئید و ذوق عالی با سلیقهء خاص دارید. اطفال نا زنین را با بوسه های گرم از جانب من نیز به نوازش بگیرید همسر مهربان تانرا سلام تقدیم بدارید که اوشانرا جوانی یافتم مودب وسر شار از محبت که دست نوازشگر طبیعت شامل حال همهء شما باد. عرض حرمت ظریفی

آرين آرون

درود خواهرم! هر دو شعر و نامه ات را خواندم . اخساست را قابل قدر يافتم. مهربانی هايت و ديدگاه ات قابل ستايش است. پيروزی هميشه همرات. پدرود

فريد اروند

سلام مژگان عزيز! شرمسارم از اين که برايت نتوانستم بنويسم اما در ذهنم تمام پیشنهاد های برای بهبود کار هايت دارم بزودی برايت می نويسم.بخاطرحرفهای بی نشانی خود را مصروف نکن اگر کسی انتقاد دارد وانتقادش از روی صداقت باشد بايد نام نشانی خودرا بنويسد در غير آن ناخودآگاه منفی آدم میتواند بسيار بنوبسد حتی برای خود آدم چنانچه تجربه شده است. من اگر حرف يادداشتی نوشتم اصلا قصدم بهتر شدن پربار شدن کارهایت بوده است. در پناه خدا پراز شعر وشور باشید

مسعود یمام

سلام راستش شعرت را خواندم عالیست. موفق باشی.