چی میشد

دورد بر  دوستان عزیز و خوب من !

شعری را که خاطرات کابل را در دلم زنده  میکند ، غزلی را که دیوانگی های شاعرانه را آشکارا در من دامن میزند ، ابیات را که با رگ رگ قامتم عجین شده بعنوان شسکت سکوت چند روزه ام تقدیم تان خواهم کرد.  آنرا بقلم سرخ  مینگارم تا باشد  رنگ خون شعرم را نیز بتصویر بکشم .

به مژگانت !!

        چی می شد در میان چشمهایم خانه میکردی

              و یا در سایه ء گیسوی من کاشا نه میکردی

                    اگر تنهایی ام را باور و احساس میکردی

                          تو پر بر میگشودی، درکنارم لانه میکردی

               اگر در وقت رفتن گریه میکردم  برا ی تو 

                   تو اشکم میستردی هق هق طفلانه میکردی

                       چی میشد وقت رفتن آب میریختی به راه من

                            به مژگانت ، دو زلف کافرم را شانه میکردی

      چو من حال پریشان ترا  با باد میگفتم

           چی میشد دلبر من جا ی در ویرانه میکردی

                      بر ا ی کو د ک قلبم  که با یاد تو میگرید

                        اگرمی شد تو شوق گفتن افسانه  میکردی

       دمی که قامت من شمع بزم محفلت میشد

             تو خود در چشم من پرواز چون پروانه میکردی

                 همیشه  در کنارم می نشستی از سر یاری

                             دلم را با نگاهی گرم خود  دیوانه میکردی

                                    دو دستم می نهادم لای دستان تو با نرمی

                                            مرا از خو د  ربو ده از  خودم بیگانه  میکردی

کابل گویته اینستیتوت

اگست ۲۰۰۷

دوستان عزیز در اولین بر خورد بر میخورم به نقد بسیار زیبا و خواندی در مورد این شعر گونه به قلم عزیز شهیر مهربان که همیشه برای بهتر شدن  جوانان که مثل من تجربه کم در عرصه شعر و ادب دارند کوشیده اند . برای تشکری از ایشان من این نقد را اینجا میگذارم . تا باشد که دوستان را چی نظری است در مورد این شعر گونه .

سلام به ساغر عزيز و به ساغر های تازه وارد دنيا شعر و ادب زبان فارسی ميشوند.

عرض ارادت دارم خدمت خواهر خوب  و دوست داشتنی مژگان عزيز شاعر فرهيخته و عصيان گر!‌

من هميشه علاقه مند خوانش شعرهای جوانان تازه پا هستم مخصوصن دخترخانم ها که بد بختانه جای شان در شعر امروز افغانستان خاليست . مژگان ساغر يکی از شاعرهای خوب اين سزمين فرهنگ پرور هستند که اينده ی روشن را در پيش روی دارند .

من هميشه شعرهای خانم ساغر عزيز را خوانده ام و در يکی دو جلسه شعری  که بد بختانه من در کابل نبودم شعرهايشان را  دکلمه کردند که مورد ستايش فرهنگيان فرهيخته قرار گرفت  و من از طريق رسانه های انترنتی در زمينه معلومات حاصل نمودم و اين باعث شد تا در مورد مژگان عزيز چند سطر بنویسم .  

.

آخرين غزل ساغر غزلیست تحت عنوان  به مژگانت !!‌ که یکی از  بهترین غزلهای که تا هنوز از ساغر شنيده بودم ميباشد.

 ۱-در غزل به مژگانت که ساغر توانسته احساسش را بهتر از کارهای گذشته اش بیان  نماید اون هم به شکل یک زن به شکل یک شاعر زن که این در واقع پیام  خوش برای کارهای آینده خانم ساغر میباشد . در گذشته شعرهای خانم ساغر را که من مطالعه کرده بودم اکثرآ دیده میشد   وقتی به حیث یک خواننده  با نام ساغر آشنایی نمیداشتید فکر میکردید یک شاعر آقا این شعر را سروده  که این یکی از کاستی خیلی جدی شعرهای نه تنها  خانم ساغر  بلکه کاستی های اکثر شاعران زن افغانستان به حساب  میاید اما ساغر  درین شعر توانسته اون عاطفه ی زنانه گی اش را بیان کند.

2- اکثر شاعر های جوان امروز افغانستان بد بختانه با یک نوع سر درگمی قرار دارند یک بار با جریان تحت عنوان پسا مدرن یک بار جریان دیگر تحت عنوان شعر موج ووو قرار میگیرند که خانم ساغر هم ازین ناحیه در امان نمانده  و مطالعه ی پراگنده ی که در مورد شعر جوان و جریانات مدرنیستی ، پسا مدرنیستی و فیمینستی   دارد گاهی خودش را نیز گم میکند ، اما تجربه نشان داده است که بلآخره این روند- کار شاعر تازه کار را حتمن به مرحله بهتر میرساند که از یک نگاه قرار گرفتن خانم ساغر درین جریان برایش مثمر واقع خواهد شد .

3- با اینکه زبان خانم ساغر زبان خیلی صمیمی هست و شاعر توانسته بار صمیمیت را  به واسطه زبان حمل کند ، اما اگر کمی دقیق تر نگاه کنیم زبان کمی کهنه و قدیمی به نظر میاید . شاعر بایست از زبان امروز استفاده های اعظمی نماید .

4- یکی از مولفه های شعر امروز و مخصوصن غزل امروز استفاده نمودن از تصاویر بکر و تازه و مخصوصن کشف ردیف های که تاهنوز توسط شاعران کلاسیک کم مورد کار برد قرار یا هیچ قرار نگرفته میباشد ، اما این بیگانه  ویرانه  کاشانه  ووو بار بار توسط شاعران کلاسیک استفاده شده که شاعر بایست از کارگیری این نوع ردیف ها خود داری نماید.

5- بازی با زبان در کارهای خانم ساغر خیلی کم دیده میشود یا در بعضی موارد هیچ دیده نمیشود ، به قول رضا براهنی شعر به مثابه تابلوست و شاعر نقاش ! هرازگاهی که شعر تکمیل میشود این به این معنا نیست که دیگه بالای شعر کار صورت نگیرد کم و یا زیادنشود بلکه شاعر نقاش باید  یک بار نه بلکه ده بار باید شعرش را مطالعه کند اون واژه های که خوب جا نیفتاده را  باید  برداشته و واژه دیگر را جا گزین آن نماید  این یعنی بازی با واژگان و بازی با زبان بدبختانه در اکثر شعر های خانم ساغر این کم بودی احساس میشود .

بیبیند در فرد اول مصرع اول اگر بجای در کنارخانه ی من خانه میکردی اگر این مصرع را اینطور نوشته میکرد بهتر نمیشد ؟

چی می شد در کنار خانهء من خانه میکردی

چی میشد روبروی چشمهایم خانه میکردی

اگر این چنین نوشته میشد  درضمن اینکه مصرع زیبا میشد از تکرار دوباره خانه هم جلوگیری میشد .

در آخر قابل یاد دهانی میدانم که ساغر و کارهایش هردو قابل ارجست و آینده تابناک در انتظارشان ، فقط با ممارست  به هر قله ی که بخواهد میتوان رسید به قول جبران خلیل"فاصفه بین دو نقطه است "

آرزوی بهترین ها را برای ساغر عزیز  دارم .

این هم غزل از ایشان .  http://www.danishgah.blogfa.com/post-16.aspx

 

 

 

 

/ 15 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ظریفی

سلام! ما قصهء سکندر ودارا نخوانده ایم از ما بجز حکایت مهر وفا مپرس حافظ ساغر عزیز! هر گاه سرود های الحام بخشت را به خوانش میگیرم بر مهر و احساست به خاطر مردم وطن و خوشبختی های بشریت می اندیشم. حرکت موزون واژه ها در مصراع ها که تو اش خالقی رقص بسمل مولانارا به تمثیل میگیرند که بدان کیف میکنم و ترا آفرین میگویم هر چند خود ناتوانم. بهر صورت روی هم رفته نقد دوست ایرانی مانرا خواندم وبرایش در لینک که رهنمائیم کردی پیامی گذاشتم دوست مان بیشتر با اندیشهء نقد گونه که به شما وشعر تان خوشبین بوده اند سطوری را نگاشتند که خالی از مفاد نیست با ور مند آنم که شما خود بهتر ازیشان میدانید هر چند نقد شعر وشاعر را به اوج میرساند که از نوشتهء آقای شهیر من چنین بر داشت کردم. عرض حرمت دوست تان ظریفی

امان پ.يامک

سلام به خانم شفا ! این آمدنت به تلنگری میماند که سر انگشتان بهار به پنجره ی باغ میزند و من این آمدن را بار بار سلام میکنم . من دوستانی مثل شما را برای اینکه نظر ویبلاکی نمیدهند دوست دارم . در پیوند به شعر هایتان بگویم زیبایی های ویژه و ظریف زنانه دارد که این خود یک گوشه ای از زیباییست که در قالب شعر تان ریخته است... از اینکه دیر برایت سر زدم پوزش میطلبم. تا درود دیگر بدرود...

ياسر

سلام؛ شاعرهء عزيز و مهربان! سپاس از پيام تان. غزل زیبای مژگانی به مژگانت!! را خواندم . زيبای زيبا بود. خامه تا جاودان جاری؛ سبز باشی

مرد تنهای شب

salam khanoome shafa. nazaretoono daryaft kardam va tebghe vazife javab ham dadam va dar ghesmate nazaret poste eid hanooz ham dide mishe"salam . ba tashakore faravan be khatere tamame mohabatatoon.vali hanoooz gamhaye ziadi moonde baraye bardashtan ta residan be marhaleye daryafte sher. ma taze avaleshim.baz ham merccc" vali nemidoonam shayad manzoore shoma nazare digarist ke be man ham nareside.dar in soorat mazerat mikham. baz ham tashakore faravan mikonam be khatere in ke be webe ma sar mizanid.merccccc

سيد ضياء قاسمی

سلام ساغر عزيز! ببخش که دير خبرتان را گرفتم ... و ممنون که به يمگان سر می زنی

محمد ادريس بقايی

سلام خواهر عزيز! سبز و خرم باشی. با تشکر ازپيام زيبا درصفحه ارغنون عشق . اينک بازهم شما را بخوانش يک سروده ديگر استاد بزرگوار دعوت ميکنم. قدم رنجه کن. خدا حافظ

salam khahare gerami . che tasadofe bahar hall khosh halam .weblogam chandan jalib nist wali che konam man kami dardo ranj daram . man hala dar keshwari (yonan)hastam wa dar hali raftan be italya hastam khahish mikonam baram doea konid

اميد

ساغر عزيز شعر های ترا عاشقانه خواندم موفق باشی اميد از کابل