شعر استاد ظریفی برای من

درود !

استاد عزیز و بزرگوار ظریفی صاحب را سپاس فراوان . برای اینکه سروده یی شان برایم ارز ش فرا وان داشت آنرا روی صفحه خدمت تمامی دوستان گذاشتم. و همچنان جا دارد  از تمامی دوستان بخاطر  همدری و غم شریکی شان تشکر کنم.

لا له را دیدم که داغی داشت داغم تازه شد:
*                            *                       *
بمرگ مادران سوکند ساغر!
که غربت را غمی چون تو نزاید
دیار هجر ویاد مادر غم
به تحریر و تکلم هم نشاید
بسی غم گین نوا و داستانیست
که یاران را سرشک از دیده آید
مرا روزی همین غم آشناشد
و مرگ مادر من یاد آید
به صدق عید وماه روزه خواهم
به مژ گانت دگر اشکی نیاید
دعا دارم که باشد آخرین غم
دگر رنجی ترا سا غر نیاید
ولی یک خواهشی دارم زنزدت
که از گفتار آن عارم نیاید
مریزان اشک نزد کودکانت
که آنان را غم دیگر نباید
اگر بینند بر رخسار مادر
که رنجور است اشکی میفزاید
برای شان چه خواهد بود آندم
که مادر را غمین رنجی نباید
ویا شوهر به بیند غصه ات را
ز مهرت بر الش غم می فزاید
نباشد اینچنینت هم سزاوار
نعیم زندگی را پاسخ آید
برایت صبر خواهم نا زنینم
دعا دارم غمی دیگر نیاید.
عرض تسلیت و دوری غمها مژگان ساغر عزیز

/ 9 نظر / 12 بازدید
رضا

سلام دوست عزيز من کاری را آغاز کرده ام اطلاعاتی را در ازای کمک ناچيز شما و يا اطلاعاتی که شما در اين زمينه ها که مطرح کرده ام به من میدهید به شما ميدهم.مدعي ام که در پايان خاطره خوبی از اين وبلاگ خواهيد داشت. پس سری بزن و همراه شو.

خيبر

سلام خواهر خوبم! بسيار بسيار بسيار زياد معذورم که دير تر آمدم اما تمام نوشته هايت را خواندم و خود را نزديکترين غم شريک ات ميدانم تنها ميگويم که مادرم را بيحد دوست دارم و در سينه ام هميشه جاويدان است نميتواند مرا تنها رها کند و برود و برای خواهرم صبر بيشتر و باوری که او هميشه با ما است. ميخواهم

سليمان ديدار شفيعی

سلام بر ساغر خوب و نغز سرای ! ديريست کمتر سر می زنم و راستش خودم هم از غير حاضری ام شرمنده ام اما باور کنيد خيلی خيلی گرفتارم. به هر حال من با شما غمشريکم و اينکه چه دردی دارد نبود مادر زبان و قلمی برای شرح آن خلق نشده است فقط آنکه از دستش داده می داند که چی ندارد. ما هميش به مادران جفا کرده ايم. حتی اگر دوستش هم داشتيم به جرم اينکه فرزندش بوده ايم او را نگران ساخته ايم و برای ما خون دل ريخته. ياد دارم که بعضی از مادر ها می گويند بزرگترين دشمن فزرند خود انسان است و چه راست می گويند. سروده استاد بزرگوار، استاد سخن ظریفی صاحب خیلی زیباست انرا خواندم. چندی قبل خود استاد شعری در رابطه به مادر گذاشته بودند که من در کامنت آن شعری از ایرج مرزا تقدیم شان کردم می خواهم آنرا اینجا هم بگذازم. ببین چقدر مادران مهربان اند حتی بعد همه جفای که در حقش می شود باز هم مادری می کنند : در یاداشت بعدی می نویسم حجم آن زیاد است

سلیمان دیدار شفیعی

و اين هم شعر زيبای از ايرج مرزا شاعر ايرانی : قلب مادر داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ هر کجا بیندم از دور کند چهره پر چین و جبین پُر آژنگ با نگاه غضب آلود زند بر دل نازک من تیری خدنگ مادر سنگدلت تا زنده است شهد در کام من و توست شرنگ نشوم یکدل و یکرنگ ترا تا نسازی دل او را از خون رنگ گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ روی و سینه تنگش بدری دل برون آری از آن سینۀ تنگ گرم و خونین به منش باز آری تا برد ز آئینه قلبم زنگ عاشق بی خرد ناهنجار نه بل آن فاسق بی عصمت و ننگ حرمت مادری از یاد ببرد خیره از باده و دیوانه و ز بنگ رفت و مادر را افگند به خاک سینه بدرید و دل آورد به چنگ قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ از قضا خورد دم در به زمین و اندکی سوده شد او را آرنگ وان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف آن بی فرهنگ از زمین باز چو برخاست نمود پی بر داشتن آن آهنگ دید کز آن دل آغشته به خون آید آهسته برون این

نوراحمد پاييز

سلام دوباره! و تشکر از آمدن ات مهربانی کردی بسيار بسيار مهربانی من ای روز ها در جستجوی خودم هستم اگر سر وقت نتوانستم به پيام ات پاسخ بدهم مرا ببخش من اتا برای خودم راست نگفته ام بسيار دروغ می گويم و شب شيديدن درمانده بودم دوستم می رفت ترکی برای آموزش فقط قهوه تلخی ام را رفيق می کرد به فکر برنامه شدم زنگيدم و شانس آوردم که تماس ام برقرار شد به خاطر ندارم که چی می گذرد هنوز در سفرم .... هميشه شاد باشی و متوجه صحت ات باش و البته اگر به آب رسيدی پر رنگی مرا کمی رقيق کن خرسند می شوم کابل فصل رقص رنگ و روياست پاييز است.و دست های قطع شده ام دوباره نا جوانمردانه جوانه زده چون مرجان ها در روح ام ميدانم که همه با نظم و نثر من مشکل دارند کمی رنگم فلسفی شده يعنی پوچ و دير سال زنده باشی رفتم..

ظريفي

سلام! شاعرهء گرانقدر وطن مهربان مادرغمخوار وحماسه آفرین دختری در نبوغ استعداد به خاطر دفاع از محروم زنان ودختران حماسه آفرین! مژگان عزیز شمارا بر فر هنگیان قدریست که پاس تحرک و تلاش شمارا درین راه زحمتی به جان برابر می ارزد که لایق آنید. هر چند من زحمتی نکشیدم و مصدر خدمتی بر شما نبوده ام که شما با مهر بانی ها قدرم کرده وپیام نوشته اید به واقعیت خویشتن را جنان نپنداشته ام وار زش احساسم را در بکاربرد جملات زیبای تان که شمارا سزا وار است خود به باور گرفتم. اینکه سرود (نالهء بی انتها)را ازمن در رادیو صدای آشنا با زیبایی زایدالوصفی با همان استعداد خا رقالعاده به دکلمه گرفته اید جهانی سپاسگذارم منت دار شما باهمه درک . احساس تان بوده وهستم دوست عزیز جهانی سپاس. عرض حر مت حضرت ظریفی

از تبار باران

غزال دشت غزلهای ناب ناز آلود من ! بیا تا از این دریچه های سرد بگذریم. بیا تا خلوت پروا نه ای خویش را به نغمه ی هیچ کلاغی سودا نکنیم. بیا تا همسایه ی دیوار به دیوار عشق باشیم تا دیگر هرگز دوستت دارمهای ما رنگ بی رنگی نگیرند و عاشقت هستم های ما دچار روزمرگی تداول نگردند و خواستنهایمان خدا گونه تراز همیشه باشند. بیا تا در ایوان عرفانی عشق دو استکان مهربانی بنوشیم و جرعه ای محبت تعارف قلبهای صادقا نه ی خویش کنیم که با هم می شود از تمام این اتفاق زرد که پاییز می نامندش به سبزی محبت و به گرمی نجابت و به زلالی هر چه آیینه ی خوب عبور کرد.............................. بعد از مدتها که این مثنوی تاخیر شده بود دوباره آمده ایم و مشتاق تر از گذشته در انتظار دیدار شما سرو قامتان خلوت انسیم تا بر سفره ی بی ادعایمان عشق را تعارف دلهای مهربانتان نماییم. رضا و گل سرخ تا همیشه بهارش

زينت

سلام ساغر جان / عيدت مبارك / سپاس براي حضورهميشه سبزت در نگاه / زيبا سرودي : این شعر را بدست خودم پاره میکنم/ نامت زشهر شعر خود آواره میکنم/ http://negaah.ca/Irani-Music.htm/ واين هم همه آهنگهاي گوگوش /

فاأانی جانا

سلام عزیز؛ میتونم سوالی بپرسم؟ .. لحظه هایتان ارام .. در پناه او..