اثر ناب

 

 نثار روح پاک شبنم توخی خواهر زاده بیست و سه ساله ام که قربانی پنجه های شوم و سیاه سرطان گردید .

اثر ناب

 

باورنمی کنم که تو بی تاب میشـــــوی

یا میروی و دختر مهتـــــاب میشــــوی

چون شبنمی که روی گلی اوفتاده است

بر روی گل چوقطره خوناب میشــوی

زیبای من چوشمع بر افروختی ولیک

هر گز نگفتی ام که چرا آب میشـــوی

پا میکشی و از بر من میروی عزیز

چون گو هر نسفته یی نا یاب میـــشوی

یا میروی به طرف سرا پرده بهـــشت

آنجا کنار مادر من خواب میـــــــشوی

یا می کُشی مرا ز غم درد ت ای عزیـز

گم میشوی و یا که تو کم یاب میشوی

پر میزنی و از بر ما میـــــــروی دریغ

در آسمان تو اختر شبتاب میـــــشوی

در چشم من و در دل غم دیـــده ای پــدر

مقبول می شوی وتو احباب میــشــوی

تصویر چشمهای تو بر سینه میکَنــم

امروز، تا ابــد اثــــر نا ب مــیشــوی

 

مژگان ساغر شفا

/ 75 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهرام

دو چشمانت دو راکت اتومات دمادم می شود شلیک بر من بیا ویران نما کاخ وجودم که این ویرانی هم تبریک برمن

حدیث عشق

مژگان عزیز سلام! وقتی امدم و سر خط این سروده ی زیبایت را خواندم واقعاً متإسف شدم. خوب این کار همه روزه ی دنیای فانی و بی وفاست که هرگز کسی بوی خوشی نمیتواند از آن استشمام کند. به گفته ی شیخ اجل سعدی بزرگوار: ای دل ندای مرگ ترا هم شنیدنست صبح اجل ز مطلع عمرت دمیدنیست بر تخت و تاج و بالش ابریشمی مناز تنها به جای تنگ ترا آرمیدنیست به هر حال، درگذشت این جوانان ناکام را ضایعه ی بزرگ دانسته، ضمن اظهار تسلیت و همدردی بر شما برایش از دربار ایزدی فردوس برین و برای بازماندگانش صبر جمیل استدعا می نمایم. ارادتمند؛ سائس

مهم نیست

باورنمی کنم که توساغرنباشی زخاورنباشی یادخترمهچهره ای اخترنباشی ........نباشی به هرصورت باعرض تسلیت روان شان را شاد خواهانم

انجمن فرزانگان کویر

با سلام گر همه خواهی تو دفع شر نار -- آب رحمت بردل آتش گمار همین مگو فردا که فرداها گذ شت -- تا بکلی نگذرد ایام گشت انجمن فرزانگان کویر

انجمن فرزانگان کویر

با سلام گر همه خواهی تو دفع شر نار -- آب رحمت بردل آتش گمار همین مگو فردا که فرداها گذ شت -- تا بکلی نگذرد ایام گشت انجمن فرزانگان کویر

بهرام

آن دم که مــــرا مــــی زده بـر خـــاک سپــارید زیـــــر کفنــــــم خمــــــره ای از بـــــاده گذاریـد تــــا در سفـــــر دوزخ از ایــن بــــــاده بنوشـــم بـــــر خــاک مـن از ساقــــه انگـــــور بکــاریــــد آن لحظـــه کــه بـا دوزخیــــان کنـــــم مـــلاقات یک خمـــره شـــراب ارغـــوان بــرم به سوغات هرقدر که در خاک ننوشیدم از این باده صافی بنشینـــــم و بــــا دوزخیـــــــان کنـــم تــــلافی جــز ساغـــر و پیمانــــه و ساقـــی نشنـاسـم بــر پــایـــه پیمانــه و شـادی است اســـاسـم گر همچــو همــــای از عـطش عشق بسـوزم از آتــــــــش دوزخ نــــهراســــــم نــــهراســـــم

جمشید

خداوند بهشت برین جای شان باشد . بلی امروز سرطان دنبال جوانان را میگیرد چون جانان بیشتر در فکر نظافت بدی های هستند که بزرگان ما کردند . روحت شاد باد شبنم جان . ما هم روزی به آنجا میرسیم یا خوب یا بد , یا با افتخار یا بی افتخار

مسعوده مهسا

درود مژگان عزیز ! اول اینکه بسیار متاسف استم وشعر تان بسیار زیبا بود وقت خوش

قلندر بیگ

مژگان فرزانه و زیبا ! خواندم و لذت بردم؛ اما بهتر بود که "چون شبنمی که روی گلی اوفتاده است" را داخل قوس ناخنک می گرفتی، چون غزلسرای فقید ایرانی زنده یاد رهی معیری غزلی دار که در اخیر می گوید، چون شبنمی که بر ورق گل چکد رهی اشکی نثار خواجه ی شیراز کرده ایم امیدوارم اشتباه نکرده باشم. ساغرت را ساشار از شعر و ترانه می خواهم.

نورالله وثو ق

تسلیت ......... http://norollahwosuq.blogfa.com/ باسرودۀِ برجِ بلندِ منزلتِ ماست پارسی بابِ هزارگونه تماشاست پارسی ........ منتظرِ حضورشماست